X
تبلیغات
بیوگرافی مشاهیر افغانستان و جهان - حكومت داكتر نجيب الله_ ابر مرد تاریخ

بیوگرافی مشاهیر افغانستان و جهان

بیوگرافی مشاهیر افغانستان_بیوگرافی مشاهیر جهان_معلومات عمومی درباره افغانستان باستان

حكومت داكتر نجيب الله_ ابر مرد تاریخ

حكومت داكتر نجيب الله
پس از استعفاي ببرك كارمل، داكتر نجيب الله به قدرت حزبي و رياست جمهوري رسيد . شعار وي «مصالحه ملي، آتش بس و طرح انتخابات» بود. در حقیقت این طرح همان طرح سازمان ملل متحد و كنفرانس ژنو بود.
مفاد طرح:
1 ـ خروج قواي خارجي از افغانستان
2 ـ عدم مداخله در امور داخلي دولت ها
3 ـ تضمين بين المللي و عدم مداخله دولت ها
4 ـ بازگشت داوطلبانه مهاجرين به وطن
اين طرح بعد از 8 سال رفت و آمد «کوردویز» نماینده سازمان ملل متحد به افغانستان، به تاریخ 24 حمل1367 هـ.ش. به نتیجه رسید و فردای آن توافقنامه چهار جانبه ای بین شوروی، آمریکا، کابل و اسلام آباد در ژنو به امضاء رسید. بر اساس آن قشون روسیه به مدت 9 ماه دیگر تا تاریخ 25 دلو 1367 هـ.ش. باید افغانستان را ترک می کرد.
این توافقنامه به خوبی اجرا شد. خروج نیروهای روسی در 26 دلو 1367 هـ.ش. از افغانستان تکمیل گردید . اما مشکلات در کشور همچنان باقی ماند و کنترل رژیم به نجیب الله سپرده شد. اتحاد شوروی سابق که اکنون از افغانستان خارج شده بود تنها برای به زانو درآوردن مخالفین رژیم کابل سالانه حدود پنج میلیارد دالر هزینه کرد که مجموع این مصارف بالغ بر 45 میلیارد دالر می شود. با این حال شکست خورد.
دولت موقت پیشاور
همزمان با خروج نیروهای نظامی شوروی، حکومتی از مجاهدین در پیشاور به وجود آمد، که در پی آن طرح حمله به داخل افغانستان ریخته شد و حمله به شهر جلال آباد در شرق افغانستان صورت گرفت. چون این حمله علیه دولت کابل تنها از طرف یک قوم مقیم افغانستان صورت می گرفت و حکومت پیشاور هم متشکل از یک قوم بود، لذا به شدت شکست خورد، چرا که افغانستان متشکل از اقوام مختلف است. اگر یک قوم بخواهد تمام امور کشور را تحت کنترول بگیرد، هرگز نخواهد توانست که بدون در نظر گرفتن دیگران حکومت کند مگر به زور سر نیزه و استبداد. اما در این زمان که حکومت پیشاور تشکیل شده بود، شورای نظار به قومندانی احمد شاه مسعود قدرت نظامی و نفوذ مردمی در بین بخشی از مردم افغانستان داشت و حزب وحدت اسلامی در بامیان تشکیل شد و مردم مناطق مرکزی و بخشی از مردم سایر مناطق کشور از قدرت و نفوذ آن حمایت می کردند. لذا حکومت تشکیل شده در پیشاور که رئیس آن احمد شاه احمدزی بود نتوانست دولت کابل را ساقط کند. چندین سال دولت نجیب الله بعد از آن کشاکش نظامی و سیاسی دوام پیدا کرد .
کودتای جنرال تنی
جنرال تنی در اواخر سال 1368 هـ.ش. (7 مارچ 1990م .) علیه دولت داکتر نجیب الله یک کودتای نظامی را به راه انداخت. این کودتا که از صبح روز 7 مارچ شروع شده بود در تمام روز دوام کرد. شهر کابل مورد حمله هوایی و بمباردمان طیاره های طرفدار جنرال شهنواز تنی قرار گرفت. رئیس دولت کابل که داکتر نجیب الله بود به شدت روحیه اش را باخته بود. در تمام روز مکرراً از رادیو کابل مخالفین را به مصالحه ملی و اتحاد دعوت می کرد و جنگ را کاری عبث و بیهوده می خواند. اما به زودی کودتا شکست خورد ، جنرال تنی متواری شد و عده ای از کودتا گران دستگیر شدند.
کودتای جنرال شهنوازتنی بعد از عدم توفیق دولت موقت مجاهدین و حمله به جلال آباد صورت گرفت. شایع شده بود که کودتای جنرال تنی از طرف مجاهدین و پاکستان طرح ریزی شده است. اما کودتا شکست خورد و راهی که برای تفاهم ایجاد شده بود به کلی مسدود شد. در عین حال تلاشهای آقایان مجددی و برهان الدین ربانی دو تن از رهبران احزاب مقیم پیشاور در جهت یاری دادن اقوام دیگر و شرکت در دولت موقت سودی نبخشید. این دو تلاش کردند که احزاب مقیم تهران را که از شیعیان افغانستان نمایندگی می کردند و اقوام دیگر افغانستان را با دولت موقت پیشاور همراه سازد، ولی تضاد بین برخی از اعضای دولت موقت با اقوام دیگر و عدم تفاهم به صورت کل به جایی نرسید.
مدت زمانی هم تلاش شد که یک دولت فراگیر به وجود آید. چون بین اعضای دولت موقت هم اختلاف به وجود آمده بود. مذاکرات و رفت و آمدهایی بین تهران و پیشاور بین احزاب مقیم دو کشور از افغانها صورت گرفت، اما نظر به عدم انعطاف پذیری سران احزاب مقیم پیشاور که راضی به شناسایی حقوق ملیتهای محروم نگه داشته شده افغانستان نبودند ، کاری به انجام نرسید.
تشکیل جنبش ملی ـ اسلامی شمال کشور، زمینه ساز سقوط دولت کابل
به دنبال تیره شدن اوضاع در درون حزب دموکراتیک خلق حاکم بر کشور و اختلاف شدید اعضای آن که به سه جناح متفاوت تقسیم شده بودند. شکست مجاهدین در جلال آباد، جنرال عبدالرشید دوستم و سید منصور نادری را از نظر نظامی و تسلیحاتی قدرتمند ساخت . آزادی کشورهای آسیای مرکزی مانند ترکمنستان ،ازبکستان و تاجیکستان و... نیز فرصتی بود که اینها خود را از دولت مرکزی جدا ساخته ، قوی تر سازند . از طرف دیگر دولت نجیب الله به افراد این دو فرد نیاز شدید داشت . در اواخر سال 1370 هـ.ش. نیروهای شمال به رهبری جنرال دوستم و منصور نادری از دولت مرکزی بریدند . چرا که جنرال «جمعه اسک » از طرفداران نجیب الله در ولایت بلخ ، یک جنرال غیر پشتون را برکنار می کند و در قبال آن جنرال دوستم و منصور نادری مقاومت می کنند. علت اصلی جدایی نیروهای جنرال از بدنه ی دولت عدم اعتماد رئیس جمهور نجیب به دوستم است چرا که او یک ازبک بود و نجیب از قدرتمند شدن او در هراس افتاده بود. در این باره جنرال دوستم می گوید:«یک روزما به دفتر داکترنجیب رفتیم و از ماموریت آمده بودیم که در آن ماموریت قطاری(کاروان نظامی) را که عازم قندهار بود،به قلات رسانده بودیم. خیلی تلفات و ضایعات داده بودیم. داکترنجیب بسیارعصبانی به من گفت: درفرقه ات چند نفراست؟ من گفتم: بالاتر از چهل هزار نفراست. گفت: چه پلان داری؟ این قدر نفر را در فرقه تنظیم کردی؟ من گفتم: داکترصاحب نجیب! اگرشما ما را در پهلوی تان داشته باشید، بالاتر از چهل هزار نفر میشه. کار می کنیم. دربین مردم می رویم، ولایتها و ولسوالیها را آزاد می سازیم آنها را در فرقه تنظیم می کنیم. او گفت: اسلام کریم اف درتاشکند غرمی زند. دوستم هم درشمال(شمال افغانستان منظوراست) غر بزند. این را تحمل کرده نمی توانم. من گفتم: داکتر صاحب! ما ازبک افغانستان هستیم. رئیس جمهور ما شما هستید. اسلام کریم اف رئیس ازبکستان است. ما ازبک هم باشیم، مربوط به افغانستان هستیم. ما هیچ ارتباط با اسلام کریم اف نداریم. همین طورگفتم و راستی(روابطی)هم نداشتیم. نو ازبکستان استقلال خود را گرفته بود.»(افغانستان درقرن بیستم، ص361،سال1364ش.) به این صورت دوستم و همراهانش ازنجیب که او را متهم به خیانت می کرد برید و به تعقیب آن نامه ای به «شیخ محمد محقق»(وزیرپلان کابیه ی کرزی بعدازاجلاس بن و نماینده ی مردم کابل در پارلمان درانتخابات اولین ولسی جرگه بعد از ریاست جمهوری کرزی) از نمایندگان حزب وحدت اسلامی در شمال کشور ارسال می کند که در آن خواسته شده بود که ما می خواهیم با نیروهای مجاهدین هماهنگ شده و با دولت دکتر نجیب الله مبارزه کنیم.
این اعلام همکاری به زودی از طرف حزب وحدت اسلامی مورد قبول قرار گرفت. در این مورد شیخ محمد محقق می گوید: «تمام قومندانها و رهبران جهادی و قوتهای نظامی مسلح متحد شدند، یک حرکت وسیع، مطمئن و عمومی رابه وجود آوردند. مزار شریف بدون خون ریزی فتح شد...»
سقوط شمال کشور به این صورت بود که بعد از سقوط بندر حیرتان و مزار شریف شهرهای شمال کشور یکی پس از دیگری به محاصره مجاهدین در آمده و سقوط نمودند. مزار شریف کلید فتح کابل و تمام افغانستان گردید. در نوروز سال 1371 هـ.ش. برای اولین بار بیرق روضه شریف به دست مخالفان رژیم کابل برافراشته شد .
رژیم کابل در آستانه سقوط
بعد از سقوط شمال کشور، افغانستان عملا به شمال و جنوب تقسیم شد که سلسله جبال هندوکش و بابا خطوط تقسیم این سطح جغرافیایی گردیده بود. در یک طرف حکومت جنبش ملی ـ اسلامی شمال به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم باهمراهی عده ای از مبارزان مسلح که سالها به نام مجاهد با رژیم کابل درگیر بوده. اکنون زمانی ست که خیلی از جنرالان درآن سوی هندوکش با این مبارزان هم آرمان و هم باورشده اند و در کابل حاکمیت سخت درهراس و تکاپوست و برای نجات به هرطرف رومی کند و آهنگ دوستی و صلح می نوازد، اما دیگر دیر شده و گوش شنوايي نيست. در سمت دیگر (جنوب) حکومت داکتر نجیب الله که کابل و برخی ازشهرهای بزرگ مانند هرات وقندهار را تحت حاکمیت دارد، حملات شدید بر برخی ازمناطق را درپیش می گیرد مانند لوگر وننگرهار. اتحاد هفتگانه رهبران پیشاور که در خارج از کشور دو لت تشکیل داده بودند و سرگرم رفت و آمد ها به کشورهای ذی نفع و مذاکره با نمایندگان کشورها و سازمان ملل متحد بودند، یکباره متوجه شدند که در افغانستان فعل و انفعالات شدیدی در جهت سقوط دولت مرکزی صورت گرفته است. بنائاً به این باور رسیدند که در داخل کشور همزمان با فعل و انفعالات سیاسی خارج افغانستان، به فعالیت بپردازند، لذا به پیشروی به جانب کابل پرداختند و محاصره آن شهر ها را تنگ تر کردند، ولی بر سر نحوه تصرف آن توافق نظر نداشتند. دیگران به جز آقای گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی به ادامه محاصره کابل تا تسلیم رژیم، بدون خون ریزی را پیشنهاد کردند ولی گلبدین حکمتیار پی در پی تهدید می کرد که اگر رژیم به حزب وی تسلیم نشود به کابل حمله خواهد کرد. این اختلاف جدی ترین مشکل مجاهدین در روزهای آخر حکومت داکتر نجیب ا... بود.
تصرف میدان هوایی بگرام
خبر تصرف میدان هوایی بگرام که یک میدان هوایی نظامی بود و فاصله چندانی با شهر کابل ندارد و ورود 600 تن از نیروهای شمال به کابل برای حفاظت از میدان هوایی آن شهر (میدان هوایی خواجه رواش) به قضایا رنگ دیگری داد. دولت کابل آماده باش کامل ارتش و نیروهای نظامی را اعلام کرد؛ تا این که شام 27 حمل سال 1371 هـ.ش. استعفای دکتر نجیب الله از ریاست حکومت و تمام مناصب حکومتی و حزبی اعلام شد. بعد از نجیب الله، «فرید احمد مزدک» رهبری حزب وطن را که به جای  حزب دموکراتیک خلق تغییر نام پیدا کرده بود، به عهده گرفت و از نیروهایی که کابل را در محاصره گرفته بودند؛ درخواست کرد با تفاهم مساله را حل کنند.
 
سقوط دکتر نجیب ا... و فرو پاشی حکومت کمونیست ها
شب 28 حمل 1371 هـ.ش. عبدالوکیل، وزیر خارجه دکتر نجیب الله خبر برکناری نجیب را از قدرت اعلام کرد. عبدالوکیل، نجیب را به عنوان بازدارنده صلح معرفی کرد. عبدالوکیل از 4 شخص نام برد که اداره امور مملکت را به عهده گرفته اند:
1 ـ فرید احمد مزدک
2 ـ نجم الدین کاویانی
3 ـ سلیمان لایق
4 ـ نظر محمد
عبدالرحیم هاتف کفالت ریاست جمهوری را به عهده گرفته بود. در روز اول ثور (1/2/1371) اعلام کرد که قدرت را به مجاهدین تحویل می دهد. داکتر نجیب ا... که قصد خروج از افغانستان را داشت در مسیر میدان هوایی کابل توسط نیروهای شمال متوقف گردید و خود را به دفتر سازمان ملل در کابل رسانده و پناهنده شد. تا این که بعد از حدود یک دهه با ورود نیروهای طالبان در کابل به قتل رسید. این وضعیت در حالی بود که نماینده وقت سازمان ملل متحد آقای بنون سوان غافلگیر شده بود.
نیروهای حکمتیار نقاط حساس کابل را با استفاده از همکاری جناح طرفدار خود در رژیم کابل به دست آورده بودند ؛ ولی نیروهای جنرال دوستم آنهارا به زور از مواقفشان بیرون کشید. در این زمان آقای احمد شاه مسعود در چاریکار بود. اما عبد الوکیل با احمد شاه مسعود مذاکراتی داشته و به توافقاتی در زمینه انتقال قدرت رسیده بودند. با تشکیل دولت موقت در پیشاور و ریاست جمهوری حضرت پورفیسور صبغت ا... مجددی، انتقال آن در کابل و کنار رفتن بقایای رژیم کمونیستی، حاکمیت مجاهدین شروع شد.
داکترنجیب الله
داکترنجیب الله ازمنطقه ی میلن گردیز در ولایت پکتیا است، که درسال1947م. در یک خانواده ی قبیله ای در میلن متولد گردید. پدرش محمداخترخان احمدزایی و پدر کلانش جانداد خان احمدزایی ازهمین ولایت ست. پدرنجیب الله زندگی مرفهی داشت چون از طرف سردارمحمدداوود خان درسال1960م. به عنوان وکیل التجارافغانستان درپیشاورمقرر گردیده بود. ازاین بابت درامد خوبی پیداکرده بود. وی بعد ازبه پایان رساندن دوره ی ابتدایی ومتوسطه درلیسه ی حبیبیه(1964م.) به پوهنتون کابل دررشته ی طب به عنوان محصل راه یافت و از این دانشگاه به عنوان پزشک فارغ التحصیل گردید(1975م.). اما او به سیاست رو کرد و در سال 1965م. عضو حزب دموکراتیک خلق، جناح پرچم گردید. درسال 1976م.منشی کمیته ی حزبی جناح پرچم درکابل گردیدودرسال بعد ارتقاء پیداکرد و عضوکمیته ی مرکزی حزب شد. او در داخل حزب به ببرک کارمل علاقمند بود و گاهی به عنوان محافظش ظاهرمی گردید. اما با میراکبرخیبر و سلیمان لایق محشور بود.(عطایی،ص443و444) وی درنزاع خلق و پرچم ازجناح پرچم حمایت می کرد و هنگامی که سران پرچم توسط نورمحمدتره کی از قدرت برکنار شدن و به عنوان سفیربه خروج از کشور فرستاده شدند، نجیب به عنوان سفیر افغانستان درتهران منصوب گردید. بعد از کودتای ناکام پرچم درکابل که اندکی بعد ازرفتن سران آن به خارج از کشوراعلام شد و دستگیری عده ای از سران آن مانند سلطانعلی کشتمند او نیز به کابل احضار شد ولی اوبه مسکورفت و باسایر پرچمی ها یکجاشده ودرسال1980م. با ببرک کامل یک جا با قشون شوروی وارد افغانستان گردید و به سمت رئیس سازمان امنیت و اطلاعات افغانستان «خاد» مقررگردید. درسال 1986م. منشی عمومی کمیته ی مرکزی حزب انتخاب گردید و یک سال بعد رئیس جمهور افغانستان گردید. درسال1992م. به خاطر اشتباهات درتصمیم گیری و عزل و نصب در اردو که باعث نارضایتی عده ای از افسران گردید مانند جنرال دوستم، سید منصورنادری، جنرال مومن و...و همراهی آنان با مجاهدین و آمدن مجاهدین در شهرها وتصرف کامل مزارشریف، باهماهنگی بنون سوان نماینده خاص سرمنشی ملل متحد، اقدام به فرار از کابل کرد که درمیدان هوایی خواجه رواش نظامیان مانع رفتش شدند و او به سرعت به دفتر سازمان ملل متحد به کابل برگشت و پناهنده گردید. در27دسامبر1996م. که کابل توسط طالبان به تصرف درآمد دراوایل صبح، عده ای ازشبه نظامیان طالب اول نجیب و سپس برادرش را از دفترسازمان ملل متحد به زور بیرون کرده و درچهارراه آریانا با ریسمان غرغره کردند. روز قبل که نیروهای احمدشاه مسعود کابل را ترک می کرد جنرال فهیم به داکترنجیب پیام می فرستد که:«آمرصاحب مسعود سرما صدا کرده که اگرنجیب مایل است با ما به طرف پنجشیر بیاید.» ولی نجیب قبول نمی کند و از فهیم می خواهد که شش نفر جهت محافظتش بفرستد که درهنگام خلاء قدرت ازمن محافظت کنند. و فهیم این شش نفررا می فرستد که آنها هم بعد ازظهر به خاطر نزدیک شدن قوای طالبان دفترسازمان متحد را به طرف شمال کابل ترک می کنند، نجیب تنها و بدون محافظ می ماند که ساعاتی بعد با قاتلان خود روبه رومی گردد. می گویند:«نجیب جوانی زیبا، قوی، دلاور، لایق، بامحبت و سیاست مداری ماهر بود. اما زمانی که قهرمی کرد رحم را ازیاد می برد. به زبان پشتو و دری چنان سخن می گفت که نمی توانستی بفهمی که زبان مادری او دری ست ویا پشتو. نقطه ضعف او سرا پا تسلیم بودن در برابرمشاوران شوروی بود وحرفهای آنان راچشم بسته می پذیرفت.» درکتاب اردو وسیاست آمده :«اومردی شجاع، قاطع، باهوش، زیرک و حیله گر بود.»(اردو و سیاست، ص326) وی در دوران تحصیل در مکتب وسپس پوهنتون، به خاطر جثه ی نیرومند وقوی اش، نوعی خشنونت درش رشت کرد که گاهی این خشونت به دفاع از اندیشه اش و یا مظلومی رونما می گردید که نوعی جوانمردی، کاکگی و عیاری را در وجود سركش او نشان می داد و این به صورت تدریجی به عادت ثانوی تبدیل گردیده بود و هم نشینانی همانند خود داشت که«درجیبهایشان؛ کارد، چاقو و پنجه بوکس یافت می گردید.»(همان،ص325) وی اززندگی خصوصی و ازدواجش راضی بود. همسرش نسبت خانوادگی با «سراج المله» داشت که پیوند او را با شاه حبیب الله نشان می داد.     
فرهنگ در این عصر
«اکثرموسّسات فرهنگی جوان ها جنبه ی تظاهری داشت. مشاورین شوروی جوانان را به گونه ای پرورش می دادند که تنها دوستی شوروی را در دل داشته باشند»(عطایی، ص441) وآداب ورسوم وعنعنات افغانستان را ازیاد ببرند. تمام آژانس های خبری، رادیو، تلوزیون، سینما، تئاتر و روزنامه ها و مجلات توسط مشاورین شوروی هدایت ونظارت می شدند. گرچه که برخی بر این باورند که در این عصر کارهای فرهنگی زیادی صورت گرفته و در زمینه های ژورنالیستی و ادبی کارهای شایسته ای صورت گرفته است.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 14:12  توسط فریدون احدی  |